.jpg)
.jpg)
طلوع مي كند آن آفتاب پنهاني
زسمت مشرق جغرافياي عرفاني
دوباره پلك دلم مي پرد نشانه چيست
شنيده ام كه مي آيد كسي به مهماني
كسي كه سبزتر از هزار بار بهار
كسي شگفت كسي آن چنان كه مي داني
نوشته شده توسط شکوفه در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 ساعت 9:37 موضوع | لینک ثابت
تا نگاه می کنی:
وقت رفتن است
بازهم همان حکایت همیشگی !
پیش از آنکه با خبر شوی
لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود
آه ای دریغ و حسرت همیشگی ...
ناگهان
چقدر زود
دیر می شود!
نوشته شده توسط شکوفه در شنبه سیزدهم تیر 1388 ساعت 20:15 موضوع | لینک ثابت
سلام به همه ی دوستای خوبم از همتون ممنونم که میاین بهم سر می زنین
و خانومی که به اسم نابود شده اومده و ازم خواسته که بازم بیاد یا نه
ببین نانازم هر کی هر وقتی دوست داره می تونه بیاد به کلبه ی تنهاییم و به من سر بزنه و اگه
شما بازم بیایی خیلی منو خوشحال می کنی خوشکلم منتظرتم تا ببینمتون
از همه ی شما ممنونم
نوشته شده توسط شکوفه در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387 ساعت 16:22 موضوع | لینک ثابت
تولدم مبارک

حالا دیگه 20سالم شده واز حضور گرم شما دوستای گلم خیلی خوشحالم.

و قشنگترین گلها تقدیم همه ی عزیزانی که دعوتمو قبول کردن و به جشنم اومدن.

دوباره نمی خوام چشای خیسمو کسی ببینه
یه عمره که حالو روز من همینه
کسی به پای گریه هام نمی شینه
بازهم دلم گرفت و گریه کردم
بازم به گریه هام می خندم
بازهم صدای گریمو شنیدن
همه به گریه هام می خندن
دوباره یه گوشه می شینم و واسه دلم می خونم
هنوز تو حسرت یه همزبونم
ولی نمی شه و اینو می دونم
دوباره نمی خوام چشای خیسمو کسی ببینه
یه عمره حالو روز من همینه
کسی به پای گریه هام نمی شینه
بازم دوباره دلم گرفته
دوباره شعرام بوی غم گرفته
کسی نفهمید غمم چی بوده
دلیل یک عمر ماتمم چی بوده
خوب جشنمون تموم شد .
حالا که جشنمون داره کم کم تموم میشه نوبت آرزوهاست..
من واسه همه آرزو می کنم........

که همه ی شما به قشنگترین آرزوهاتون برسید وهمیشه شاد باشید.
آمین
نوشته شده توسط شکوفه در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 ساعت 8:39 موضوع | لینک ثابت
به همین سادگی رفتی بی خداحافظ عزیزم ...
سهم تو شد روز تازه سهم من اشک که بریزم...
به همین سادگی کم شد عمر گلبوته تو دستم...
گله از تو نیست میدونم خودم اینو از تو خواستم...
به جون ستاره هامون تو عزیزتر از چشامی...
هر جا هستی خوب و خوش باش تا ابد بغض صدامی...
تو رو محض لحظه هامون نشه باورت یه وقتی...
که دوست ندارم اینو به خدا گفتم به سختی...
من اگه دوست نداشتم پای غم هات نمی موندم...
واست این همه ترانه از ته دل نمی خوندم...
اگه گفتم برو خوبم واسه این بود که می دیدم...
داری آب می شی ، می میری اینو از همه شنیدم...
دارم از دوریت می میرم ؛ تا کنار من نسوزی...
از دلم نمی ری عمرم نفسامی که هنوزی...
تو رو محض خیره هامون که نفس نفس خدا شد...
از همون لحظه که رفتی روحم از تنم جدا شد...
تو كه تنها نمي موني من تنها رو دعا كن...
خاطراتمو نگه دار اما دستامو رها كن...
دست تو اول عشق بپسرش به آخرين مرد...
مردي كه پشت يك ديوار واسه چشمات گريه مي كرد.....
گريه مي كرد گريه مي كرد..............

همین جا دوباره به همتون خوش آمد می گم و ببخشید که مثل قبل نمی تونم به همتون سر بزنم آخه کم می ام نت
ممنون همتونم... دوستون دارم
فعلا"

نوشته شده توسط شکوفه در یکشنبه هفتم مهر 1387 ساعت 10:32 موضوع | لینک ثابت

نوشته شده توسط شکوفه در شنبه شانزدهم شهریور 1387 ساعت 17:24 موضوع | لینک ثابت
سلام دوستای خوبم
میلاد با سعادت امام زمان (عج) رو به همه ی شما دوستای عزیزم تبریک می گم.
سئوالی ساده دارم از حضورت من آیا زنده ام وقــــت ظهورت
اگر که آمـــــدی من رفته بودم اسیر سال و ماه و هفته بودم
دعایم کن دوباره جـــــان بگیرم بیایـــــم در رکاب تو بمیــــــرم
تا نیاید گل نرگس زندگی دشوار است
و چه زیباست گل نرگس...

نوشته شده توسط شکوفه در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 ساعت 9:52 موضوع | لینک ثابت

امشب تا صبح بيدار خواهم ماند
و برايت گريه خواهم کرد
به خاطر غم از دست دادنت
امشب دفتر عشقت را دوره خواهم کرد
وتا خود صبح دوستت خواهم داشت
بيشتر از جانم،
بيشتر از هميشه
و اما فردا نه
فردا فراموشت خواهم کرد
انگار هيچ وقت برايم نبودي
و قلبم را ازت پس خواهم گرفت
و ديگر دوستت نخواهم داشت
فردا براي هميشه
شما را ترک خواهم کرد
و ديگر هرگز شما را نخواهم ديد
حتي در خواب وخيالم
از فردا شما را تنها خواهم گذاشت
تنها با رقيبانم
و من تنهاي تنها خواهم رفت
بدون اينکه حتي ، پشت سرم را ببينم
بدون اينکه افسوسي بخورم
و جايي خواهم رفت که ،از شما دور دور باشد
جايي که دست شما به من نرسد
واين آخرين وداع من با شماست
چون همه راه ها برويم بسته است
ديگر فکرت را هم نخواهم کرد
انگار که هرگز شما را نديده ام
امشب من ، براي شما غريبه اي هستم
ولي فردا،
شما براي من غريبه اي هستي که هرگز نمي شناسمت
وکاش امشب ،هرگز صبح نشود وتا ابد شب بماند
و کاش فردا ،هرگز نيايد
آمين.

نوشته شده توسط شکوفه در سه شنبه یکم مرداد 1387 ساعت 10:8 موضوع | لینک ثابت
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
سلام به همه ی دوستهای خوب و مهربونم که به من سر می زنن- نظرمیدن- و به من
لطف دارن ازهمه ی شما ممنونم و ببخشید که اینقدردیرآپ می کنم.
شرمنده ی همه ی شما عزیزانم.
تقدیم به همه ی دوستهای گلم
گرمي دست هايت چيست که دستهايم آنها را ميطلبد ؟ در آينه چشمهايم بنگر چه ميبيني؟ آيا ميبيني که تو را ميبيند؟ صداي طپش قلبم را ميشنوي که فرياد ميزند دوستت دارم؟ دوست ندارم که بگويم دوستت دارم. دوست دارم که بداني دوستت دارم!

نوشته شده توسط شکوفه در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 ساعت 17:54 موضوع | لینک ثابت
پروردگارابه من بياموز دوست بدارم کساني راکه دوستم ندارند ...
عشق بورزم به کساني که عاشقم نيستند...
بگريم براي کساني که هرگز غمم را نخوردند...
به من بياموز لبخند بزنم به کساني که هرگز تبسمي به صورتم ننواختند...
محبت کنم به کساني که محبتي درحقم نکردند........

نوشته شده توسط شکوفه در دوشنبه هفدهم تیر 1387 ساعت 9:27 موضوع | لینک ثابت
هنوز هم فراموشت نکرده ام بااين که فراموش شده ام
هنوز هم صدايت را مي شنوم با اين که صدايم نکرده اي
هنوز هم همه جا مي بينمت با اين که به ديدنم نيامده اي
هنوز هم با عشق تو پا بر جام با اين که خودت را زير بار عشق ديگري شکسته اي
هنوز هم همان طور مقدس دوست ميدارمت با اين که زندگي خود را به تباهي کشانده اي
هنوز هم چشماني به اشتياق نگاهت منتظرند با اين که چشم به چشم ديگري دوخته اي
هنوز هم دلواپس دل نگراني هاي توام با اين که از همه ادما بريده اي
نوشته شده توسط شکوفه در دوشنبه هفدهم تیر 1387 ساعت 9:25 موضوع | لینک ثابت
خیلی وقته که آپ نکردم ببخشید
از همه ی شما دوستهای خوبم ممنونم که کمکم می کنید تا آپ کنم
همتون به من لطف دارین
دوستون دارم ![]()
منتظرم باز هم بهم سر بزنید

نوشته شده توسط شکوفه در یکشنبه دوم تیر 1387 ساعت 9:48 موضوع | لینک ثابت
بهت نمی گم دوسِت دارم،
ولی قسم می خورم که دوسِت دارم
بهت نمی گم هرچی که می خوای بهت می دم،چون همه چیزم تویی
نمی خوام خوابتو ببینم، چون توخوش ترازخوابی
اگه یه روزچشمات پرِاشک شد ودنبال یه شونه گشتی که گریه کنی،
صِدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ،
اما منم پا به پات گریه می کنم
اگر دنبال مجسمه سکوت می گشتی صِدام کن، قول می دم سکوت کنم
اگه دنبال خرابه می گشتی تا نفرتتو توش خالی کنی ، صِدام کن چون قلبم تنهاست
اگه یه روزخواستی بری قول نمیدم جلوتو بگیرم اما باهات میدوم
اگه یه روز خواستی بمیری قول نمی دم جلوتو بگیرم اما اینو بدون
من قبل از تو میمیرم

نوشته شده توسط شکوفه در چهارشنبه یکم خرداد 1387 ساعت 11:57 موضوع | لینک ثابت
نام تو راآورده ام دارم عبادت میکنم
گرد نگاهت گشته ام دارم زیارت میکنم
دستت به دست دیگری از این گذشته کارمن
اما نمی دانم چرا دارم حسادت می کنم
گفتی دلم را بعد ازاین دست کسی دیگر دهم
شاید تو با خود گفته ای دارم اطاعت می کنم
رفتم کنار پنجره دیدم تو را با............. بگذریم
چیزی ندیدم این چنین دارم رعایت می کنم
من عاشق چشم توام تو مبتلای دیگری
دارم به تقدیر خودم چندیست عادت می کنم
تو التماس می کنی جوری فراموشت کنم
با التماس اما تورا به خانه دعوت می کنم
گفتی محبت کن برو باشد خداحافظ ولی
رفتم که تو باورکنی دارم محبت می کنم

نوشته شده توسط شکوفه در چهارشنبه یکم خرداد 1387 ساعت 10:21 موضوع ستاره ها | لینک ثابت
باز شب شد چقدر تنهايم گفته بودي كه شبي مي آيم
باز شب شد و از پنجره ام همچنان راه تو را مي پايم
كنج اين پنجره ها شب همه شب منم و گريه و هاي و هايم
پشت اين پنجره ها تا به سحر پنجه بر پيكر شب مي سايم
نكند بيهوده عمر خود را پشت اين پنجره مي فرسايم
نكند بيهوده تكرار شود قصه ي چشم به راهي هايم
باز چون ديشب و شب هاي دگر مي روم پنجره را بگشايم
باز شب شد شب و از پنجره ام همچنان راه تو را مي پايم...

نوشته شده توسط شکوفه در چهارشنبه یکم خرداد 1387 ساعت 10:7 موضوع | لینک ثابت
کاش اون وقتی که بهم گفتی دوست دارم
منم این غرورو شکسته بودم وحرفهای دلم و بهت می گفتم...
کاش بهت گفته بودم که وقتی نباشی حسرت روزهای با تو بودن رو می خورم
کاش می شد یه بار دیگه بیای پیشم تا ببینی که چقدر دوست دارم
کاش می شد برای اولین و آخرین بار تو سکوت می کردی و من حرف می زدم
اما ازم خواستی که سکوت کنم و چیزی نگم چون می دونستی
یه روزی تو حسرت با من بودن رو می خوری
حسرت شنیدن حرفهایی که دیگه هیچ وقت نمی شنوی
تو ازم خواستی سکوت کنم و منم سکوت کردم...
کاش می شد لحظه ای که باهام بودی رو تکرار کرد
کاش می شد برمی گشتیم به اون روزها
کاش می شد...
اما افسوس که به خاطر........ ![]()
![]()
![]()
من و تنها گذاشتی و رفتی
حالا که بهار اومدو خیلی از پاییز دور شدیم
اما حال و هوای من هنوز پاییریه پاییزیه
یادته تو آخرین پیامم بهت گفتم تا وقتی که هیچ مینا یی پیدا نشه
تا شبهایی که دیگه ستاره بارون نباشه
تا پاییزی که تکرار نداشته باشه منتظرت میمونم؟؟؟
اما نشد که منتظرت بمونم چون.........![]()
![]()
![]()
من اگه رفتم چون خودت اسرار کردی
یادته چطور ازم خواستی که باهات بمونم و منُ به زندگیت دعوت کردی؟؟؟
منم دعوت تورو قبول کردم چون فکر می کردم دوسم داری
اما یادته یه روز خیلی زود چطور و بی بهانه ازم خواستی از زندگیت برم بیرون؟؟؟
تو اون روزا خیلی خوشحال بودی چون چشاتُ بسته بودی فکر می کردی
به چیزی که می خوا ستی رسیدی
اما من امروز خوشحالم چون خدا بهترین رو به من داده
اما من همچنان برات آرزوی موفقیت می کنم....
کاش بشه تو هم برای یه بارم که شده به یکی صادقانه بگی دوست دارم
تنها آرزوی من برای تویی که صادقانه دوست داشتم همینه
تا قیامت خدا نگهدارت باشه...![]()
![]()
![]()
تقدیم به کسیکه واسش فقط یه بازیچه بودم( یه عروسکی که خیلی زود کهنه شده بود)

نوشته شده توسط شکوفه در چهارشنبه یکم خرداد 1387 ساعت 9:46 موضوع | لینک ثابت

نوشته شده توسط شکوفه در چهارشنبه یکم خرداد 1387 ساعت 9:23 موضوع ستاره ها | لینک ثابت
دردنیای بچه ها هرکی زودتر بگه
دوست دارم
برنده است
اما تو دنیای بزرگترها هر کی زودتر بگه
دوست دارم
بازنده است
فرقی نمی کنه که من اول اومدم یا تو
مهم اینه که
کی تا آخرش می مونه؟؟؟

نوشته شده توسط شکوفه در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 ساعت 11:41 موضوع ستاره ها | لینک ثابت
دستان بی غرورم را
می روم در خواب خواب
شاید کسی گوید:
بر سجاده این عمر مرغکی بودو
دیگر نیست...
نوشته شده توسط شکوفه در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 ساعت 11:35 موضوع ستاره ها | لینک ثابت
بهش نگو دوست دارم
براش بنویس که دوست دارم
آخه می دونی آدما گاهی اوقات خیلی زود حرفاشونو ازیاد می برن
ولی یه نوشته به این سادگی ها پاک شدنی نیست
گرچه پاک کردن یک کاغذ از شکستن یک قلب هم ساده تره
((ولی تو بنویس))

نوشته شده توسط شکوفه در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 ساعت 11:33 موضوع ستاره ها | لینک ثابت
شاید یه کسی شب ها برای اینکه خواب تو رو ببینه به خدا التماس میکنه
شاید یه کسی به محض دیدن تو دستش یخ می زنه و
تپش قلبش مرتب بیشترمشه
مطمئن باش یه کسی شب ها به خاطر تو توی دریای اشک می خوابه
ولی تو اون رو نمی بینی

نوشته شده توسط شکوفه در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 ساعت 12:51 موضوع ستاره ها | لینک ثابت
اون چقدر ساده ازم بریدو رفت
وانمود کرد که من و ندیدو رفت
همه گفتن اون ازت بی خبره
به خدا گریه هامو شنیدو رفت
کم کم حس کرد که براش تکراریم
یه عروسک جدید خریدو رفت
نوشته شده توسط شکوفه در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 ساعت 12:44 موضوع ستاره ها | لینک ثابت
دوست داشتم یادت هست؟
گفتم دوست دارم و تو گفتی کوچکی برای دوست داشتن
رفتم تا بزرگ شوم
اما آنقدربزرگ شدم که یادم رفت
دوست دارم
نوشته شده توسط شکوفه در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 ساعت 12:40 موضوع ستاره ها | لینک ثابت
بهترین دوست اگر نیستی
لااقل بهترین دشمن باش
غمخوارم اگر نیستی لااقل بزرگترین غمم باش
هر چه هستی بهترین باش
چون بهترین ها همیشه در خاطرمی مانند
سپس درخاطرات بدم بهترین باش
نوشته شده توسط شکوفه در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 ساعت 10:47 موضوع قاصدک تنها | لینک ثابت
اولین کسی که عاشقش می شی دلتو می شکنه و می ره
و دومین کسی که میای دوسش داشته باشی و ازتجربه قبلی استفاده کنی
دلتو بدتر می شکنه و می زاره می ره...
بعدش دیگه هیچ چیز واست مهم نیست و از این به بعد می شی
آدمی که هیچ وقت نبودی
دیگه دوست دارم واست رنگی نداره
و اگه یه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو می شکنی
که انتقام خودتو ازش بگیری و اون می ره با یکی دیگه
این طوریه که دل همه ی آدما می شکنه...

نوشته شده توسط شکوفه در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 ساعت 10:40 موضوع قاصدک تنها | لینک ثابت
فکر می کردم آنقدر از نگاهم بیزار شده ای که دوردور رفته ای
اما دور شده بودی تاپا به پا شدنت را نبینم و
اشک های خداحافظی را و تو ای کاش مرا می فهمیدی
حالا که می روی قرارمان هیچ ولی بگو به چه بهانه ای مرا تنها گذاشتی و
((رفتی))
نوشته شده توسط شکوفه در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 ساعت 10:31 موضوع شعر های تنهایی | لینک ثابت
همیشه اینطور است
یکی می ماند تا روزها و گریه ها را حساب کند
یکی می رود تا در قلبت بماند تا ابد اشکهایت راپشت پایش بریزی
رسم رویاها همین است
که تنها بمانی بااندوه خویش
روزها وگریه ها را به آسمان خالی ات سنجاق کنی
باید باورکنی که برنمی گردد که بگویی چقدر
شبها سربی شام گذاشتی تا بتوانی هرصبح
با یه شاخه گل ارزان منتظرش بمانی
نوشته شده توسط شکوفه در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 ساعت 10:27 موضوع شعر های تنهایی | لینک ثابت
دیشب تمام ابرها راگریه کردم
در حسرت امروز و فردا گریه کردم
رفتی و پرواز پرستو گونه ات رادر سوگ فردای غزل ها گریه کردم
مانند گل های شقایق داغ عشقت
میزد به قلب کهنه ام تا گریه کردم
رفتی خداحافظ تورا چشم انتظارم
دور ازتو من تنهای تنها گریه کردم

نوشته شده توسط شکوفه در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 ساعت 10:17 موضوع شعر های تنهایی | لینک ثابت
واسه من هنوز سواله
که چرا نمونده رفتی؟؟؟
دلمو بازی گرفتی
یه غزل نخونده رفتی
واسه من هنوز سواله
که چقدر دلم حقیره
که به تو ندیده دل بست
که بدون میمیره
زندگی یه انتظاره
سادگی عمری نداره
دل شکن رفتی تو اما
این چشام فقط می باره
کوچه ها غرق غبارن
بغض آسمون شکسته اس
آدما یه تیکه خاکن
پنجره یه عمره بسته اس
واسه من هنوز سواله
که چرا نمونده رفتی؟؟؟
نوشته شده توسط شکوفه در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 ساعت 10:12 موضوع شعر های تنهایی | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ
سلام این وبلاگ تقدیم به همه ی دوستای خوبم...
آها با تبادل لینک موافقم اما نه اینکه اول آشنایی... بعد از مدتی آشنایی با تبادل موافقم...
و برای تبادل بهتر نیست وب پر باری داشته باشیم؟؟؟؟ واز همه ی دوستای خوبم که لطف میکنن میان میخونن... نظر میدن... لینک میشن... و حتی اونایی که میان و خوششون نمیادو بدون خبر میزارن میرن... اما میشه تو این وبلاگ حضور همتونو حس کرد و من همین جا از همتون کلی تشکر میکنم.... و ازحضور پر مهر و زیبای همتون خوشحالم...
و امیدوارم به همه ی آرزوهای قشنگتون برسین و به
امید روزی که کسی تنها نباشه......
فهرست اصلی
همه ی نوشته های شکوفه اینجاست
دوستان شکوفه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY